تبلیغات
جهان هولوگرافیک - پریبرام و بوهم با هم
 
جهان هولوگرافیک
 
 
پنجشنبه 25 شهریور 1389 :: نویسنده : علیرضا وحیدی نیا
 اگر نظریه های پریبرام و بوهم را مد نظر قرار دهیم ، در مشاهده ی جهان راه نوین ژرفی پیش چشم ما می گشاید:مغز ما ریاضی وار واقعیت عینی را بر می سازد و آن هم با تأویل فرکانسهایی که نهایتاً فرافکنش هایی از بعد دیگر هستند ، یعنی از نظم عمیق تری از وجود که ورای زمان و مکان هر دو قرار دارد: مغز بواقع هولوگرامی است که در جهان هولوگرافیک پوشانده شده است. برای پریبرام ، ترکیب این دو نظریه با هم باعث شد که دریابد جهان عینی اصلاً وجود ندارد یا دست کم نه به آن صورتی که ما عادت داریم باور کنیم. آن چه (در بیرون است) عبارت است از اقیانوس پهناوری از امواج و فرکانس ها ؛ و واقعیت فقط بدان سبب به نظر ملموس می آید که مغز ما قادر است این توده ی محو و مبهم هولوگرافیک را دریابد و به چوب و سنگ و سایر اشیاء آشنا که جهان ما را بر می سازد مبدل کند. چگونه مغز (که خود مرکب از فرکانس های ماده است) قادر است چیزی ناجوهرین چون فرکانس هایی مبهم و محو را بگیرد و آن را برای ما به چیزی سفت و جامد تبدیل کند؟
 پریبرام می گوید:«آن نوع فرآیند ریاضی ای که  بکسی به وسیله ی ارتعاشگر هایش ظاهراً پدید آورد در اصل همان است که مغز ما ، خارج از ما ، تصویر جهان بیرونی را به وجود می آورد.» به عبارت دیگر ، نرمی یک فنجان چینی و احساس ماسه هایی که در ساحل زیر پایمان اند ، همه در واقع نمونه های پیشرفته ی بیماری است که فکر میکند سالم است. از نظر پریبرام این گفته به آن معنا نیست که فنجانهای چینی و ذرات ماسه ی ساحلی در عالم خارج وجود ندارند ، بلکه فقط بدین معناست کهواقعیت یک فنجان چینی دو جنبه کاملاً متفاوت دارد. وقتی از صافی عدسی مغز ما می گذرد به صورت فنجان جلوه می کند ، ولی اگر میتوانستیم از عدسی های مغزمان رها شویم ، آن را به صورت طرح ها و خطوط تداخل یافته می دیدیم.کدام یک از این دو واقعی است و کدام یک توهم ؟ پریبرام می گوید: « هر دو این ها به چشم من واقعی می آیند ، یا ، اگر مایلید، هیچکدام واقعی نیستند. » این قضیه فقط فنجان چینی نیست. ما نیز دو وجه کاملا متفاوت از واقعیت را داراییم:میتوانیم خود را ببینیم که همچون بدن های جسمانی از میانفضا عبور می کنیم ، یا می توانیم خودرا به صورت لکه ی محوو تاری از طرح های تداخل یافته ببینیم که سرتاسر هولوگرام کیهانی پوشیده شده است. بوهم بر این باور است که «نظرگاه دوم شاید صحیح تر باشد، زیرا درباره ی خود به صورت یک ذهن / مغز هولوگرافیک اندیشیدن، که عین حال به جهان هولو گرافیک نیز نظر دوخته است، خود نوعی انتزاعی اندیشیدن است، یعنی کوشش در جهتجداسازی دوچیزی است که در این نهایتا نتوان از هم جدایشان ساخت.»
 اگر درک این قضیه قدری مشکل است ، زیاد به خود زحمت ندهید . البته فهم ایده ی کل «Holism» در چیزی که خارج از ماست، مثل سیبی در هولوگرام ، نسبتا آسان است. آنچه مشکل است این است که در این مورد خاص، ما در حال نگاه کردن به هولوگرام نیستیم ، بلکه جزئی از خود هولوگرام هستیم. این مشکل در عین حال نشان دیگری است از اینکه بوهم و پریبرام تا چه حد بر آن هستند که ما در نحوه ی اندیشیدنمان تجدید نظری اساسی بکنیم.ولی تجدید نظر اساسی فقط در این یک مورد نیست. اظهار نظر پریبرام مبنی بر اینکه مغز ماست که سازنده ی اشیادر برابر نتیجه گیری دیگر بوهم مبنی بر اینکه ما حتی سازنده ی زمان و مکان نیز هستیم، رنگ می بازد.
 پیامد های این نظریه یکی از موضوعاتی است که بعدا مورد بررسی قرار خواهیم داد، آنجا که تاثیر ایده های بوهم و پریبرام را بر کار های تحقیقاتی سایر حوزه های علمی مد نظر قرار خواهیم داد.

(جهان هولوگرافیک/مایکل تالبوت)




نوع مطلب : جهان هولوگرافیک، 
برچسب ها :




درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علیرضا وحیدی نیا
نظرسنجی
کیفیت مطالب








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :