تبلیغات
جهان هولوگرافیک - مغز همچون هولگرام
 
جهان هولوگرافیک
 
 
چهارشنبه 24 شهریور 1389 :: نویسنده : علیرضا وحیدی نیا
«این نیست که جهان نمود بر خطاست- این نیست که در آنجا اشیا- همه در یک سطح واقعیت نیستند- بلکه این است که اگر با نظام هولوگرافیک به جهان نفوذ کنید و بدان بنگرید به دیدگاهی متفاوتی خواهید رسید- یعنی به واقعیت متفاوت. و اینکه آن واقعیت میتواند چیز هایی را تبیین کند که تا کنون از لحاظ علمی تبیین ناپذیر بوده اند. مثل: پدیده ی فرا هنجاری و همزمانی  تلاقی ظاهرا معنادار رویداد ها با هم.»
«کارل پریبرام»

معمایی که پریبرام را نخست به راه انداخت تا الگوی هولوگرافیک خود را صورت بندی کند از این پرسش بخاست که خاطرات در مغز انسان کجا و چگونه اندوخته می شود. در اوایل دهه ی 1940- زمانی که تازه به این رمز و راز علاقه مند شده بود- دانشمندان غالبا بر این باور بودند که خاطرات در مغز انشان جایگاه مشخصی دارند- یعنی هر خاطره ای که شخص داراست مثلا: خاطره ی آخرین باری که مادر بزرگ خود را دیده یا خاطره ی رایحه ی گل یاس که در شانزده سالگی بوییده و... همه دارای جایگاهی خاص در سلولهای مغز هستند. این رد پای خاطرات را «انگرام» می نا میدند و
با آن که هیچ کس نمی دانست انگرام واقعا از چه ساخته شده _ آیا سلول عصبی است یا شاید نوع خاصی از مولکول و... . اغلب دانشمندان معتقد بودند که با گذشت زمان همه چیز روشن خواهد شد. این اطمینان خاطر دلایلی داشت.
تحقیقاتی که جراح مغز کانادایی  «وایلدر پن فیلد» در دهه ی 1920 انجام داد - شواهد متقاعد کننده ای عرضه کرد مبنی بر اینکه خاطرات خاص جایگاه خاصی دارند.
پن فیلد از آزمایش های خود چنین نتیجه گرفت که هر آنچه تجربه کرده ایم در مغز ما ضبط شده است: از چهره ی بیگانه که در کوچه و خیابان دیده ایم تا هر چیزی که در کودکی به آن خیره شده ایم .به همین دلیل است که این همه خاطره و رویداد های بی اهمیت به مغز ما خطور کرده و در آن ظاهر می شود.
در مقام یکجراح جوان مغز - پریبرام دلیلی برای شک بردن به نظریه ی پن فیلد نداشت.اما اتفاقی که نحوهی اندیشه او را به کل تغییر داد هم اکنون روی داده بود. در 1966 او برای کار کردن با «کارل لاشلی »به آزمایشگاه زیست شناسی «Yerkes» واقع در«Orange park»فلوریدا رفت. بیش از چهل سال می شد که لاشلی نیز درگیر نظریههای خود در مورد ساز و کار بیان نشدنی حافظه بود و در این دوره پریبرام توانست شاهد نتایج دست اول تلاشهای لاشلی باشد.کاری که لاشلی می کرد این بود که به موش ها تعلیم میداد دست به اعمال گوناگون بزنند از جمله : گذشتن از مارپیچ ها. سپس تکه های مختلفی از مغز موش ها زابا عمل جراحی بر می داشت و دوباره به محک آزمایش می گذاشت. هدف وی این بود که آن قسمت از مغز موش ها را بر دارد که حاوی خاطره ی گذشتن آنها از مارپیچ است- وقتی این کار عملی شد با شگفتی دریافت کهصرف نظر از آن که کدام قسمت مغز آنان برداشته شده- خاطره ی آنها هیچ گاه از بین نرفته است. و حتی با برداشتن تکه های بزرگتری از مغز آن ها نیز حافظه شان همچنان لجوجانه دست نخورده باقی می ماند.
برای پریبرام این کشفیات باور نکردنی بود.اگر خاطره ها در مغز مانند کتابخانه جای مشخصی دارندپس چرابرداشتن مغز موش ها اثری بر آنها نگذاشته بود ؟. برای پریبرام تنها پاسخممکناین بود که خاطره ها هیچ جای مشخص و خاصی در مغز ندارند بلکه مانند صفحه ی هولو گرام  در مغز پراکنده اند . اما پریبرام هنوز از هولوگرام ها آگاه نبود.
چندی بعد به مطالبی در مورد هولوگرام برخورد و او را به هیجان آورد ولی برای گفتن نظرش به اطلاعات بیشتری نسبت به هولوگرام نیاز داشت.
بعد ها با کسب مطالبی کاملا مهم در مورد هولوگرام اعلام کردکه مغز ما همچون هولوگرام عمل می کند و تمام اطلاعات در کل مغز پراکنده اند.

(جهان هولوگرافیک/مایکل تالبوت)




نوع مطلب : جهان هولوگرافیک، 
برچسب ها :




درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علیرضا وحیدی نیا
نظرسنجی
کیفیت مطالب








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :