تبلیغات
جهان هولوگرافیک
 
جهان هولوگرافیک
 
 
پنجشنبه 25 شهریور 1389 :: نویسنده : علیرضا وحیدی نیا
 اگر نظریه های پریبرام و بوهم را مد نظر قرار دهیم ، در مشاهده ی جهان راه نوین ژرفی پیش چشم ما می گشاید:مغز ما ریاضی وار واقعیت عینی را بر می سازد و آن هم با تأویل فرکانسهایی که نهایتاً فرافکنش هایی از بعد دیگر هستند ، یعنی از نظم عمیق تری از وجود که ورای زمان و مکان هر دو قرار دارد: مغز بواقع هولوگرامی است که در جهان هولوگرافیک پوشانده شده است. برای پریبرام ، ترکیب این دو نظریه با هم باعث شد که دریابد جهان عینی اصلاً وجود ندارد یا دست کم نه به آن صورتی که ما عادت داریم باور کنیم. آن چه (در بیرون است) عبارت است از اقیانوس پهناوری از امواج و فرکانس ها ؛ و واقعیت فقط بدان سبب به نظر ملموس می آید که مغز ما قادر است این توده ی محو و مبهم هولوگرافیک را دریابد و به چوب و سنگ و سایر اشیاء آشنا که جهان ما را بر می سازد مبدل کند. چگونه مغز (که خود مرکب از فرکانس های ماده است) قادر است چیزی ناجوهرین چون فرکانس هایی مبهم و محو را بگیرد و آن را برای ما به چیزی سفت و جامد تبدیل کند؟
 پریبرام می گوید:«آن نوع فرآیند ریاضی ای که  بکسی به وسیله ی ارتعاشگر هایش ظاهراً پدید آورد در اصل همان است که مغز ما ، خارج از ما ، تصویر جهان بیرونی را به وجود می آورد.» به عبارت دیگر ، نرمی یک فنجان چینی و احساس ماسه هایی که در ساحل زیر پایمان اند ، همه در واقع نمونه های پیشرفته ی بیماری است که فکر میکند سالم است. از نظر پریبرام این گفته به آن معنا نیست که فنجانهای چینی و ذرات ماسه ی ساحلی در عالم خارج وجود ندارند ، بلکه فقط بدین معناست کهواقعیت یک فنجان چینی دو جنبه کاملاً متفاوت دارد. وقتی از صافی عدسی مغز ما می گذرد به صورت فنجان جلوه می کند ، ولی اگر میتوانستیم از عدسی های مغزمان رها شویم ، آن را به صورت طرح ها و خطوط تداخل یافته می دیدیم.کدام یک از این دو واقعی است و کدام یک توهم ؟ پریبرام می گوید: « هر دو این ها به چشم من واقعی می آیند ، یا ، اگر مایلید، هیچکدام واقعی نیستند. » این قضیه فقط فنجان چینی نیست. ما نیز دو وجه کاملا متفاوت از واقعیت را داراییم:میتوانیم خود را ببینیم که همچون بدن های جسمانی از میانفضا عبور می کنیم ، یا می توانیم خودرا به صورت لکه ی محوو تاری از طرح های تداخل یافته ببینیم که سرتاسر هولوگرام کیهانی پوشیده شده است. بوهم بر این باور است که «نظرگاه دوم شاید صحیح تر باشد، زیرا درباره ی خود به صورت یک ذهن / مغز هولوگرافیک اندیشیدن، که عین حال به جهان هولو گرافیک نیز نظر دوخته است، خود نوعی انتزاعی اندیشیدن است، یعنی کوشش در جهتجداسازی دوچیزی است که در این نهایتا نتوان از هم جدایشان ساخت.»
 اگر درک این قضیه قدری مشکل است ، زیاد به خود زحمت ندهید . البته فهم ایده ی کل «Holism» در چیزی که خارج از ماست، مثل سیبی در هولوگرام ، نسبتا آسان است. آنچه مشکل است این است که در این مورد خاص، ما در حال نگاه کردن به هولوگرام نیستیم ، بلکه جزئی از خود هولوگرام هستیم. این مشکل در عین حال نشان دیگری است از اینکه بوهم و پریبرام تا چه حد بر آن هستند که ما در نحوه ی اندیشیدنمان تجدید نظری اساسی بکنیم.ولی تجدید نظر اساسی فقط در این یک مورد نیست. اظهار نظر پریبرام مبنی بر اینکه مغز ماست که سازنده ی اشیادر برابر نتیجه گیری دیگر بوهم مبنی بر اینکه ما حتی سازنده ی زمان و مکان نیز هستیم، رنگ می بازد.
 پیامد های این نظریه یکی از موضوعاتی است که بعدا مورد بررسی قرار خواهیم داد، آنجا که تاثیر ایده های بوهم و پریبرام را بر کار های تحقیقاتی سایر حوزه های علمی مد نظر قرار خواهیم داد.

(جهان هولوگرافیک/مایکل تالبوت)




نوع مطلب : جهان هولوگرافیک، 
برچسب ها :


چهارشنبه 24 شهریور 1389 :: نویسنده : علیرضا وحیدی نیا
 


باعث حیرت و شگفتی است که چگونه بوهم توانسته خود را از بند قالبهای سفت و سخت مشروط شدگی علمی برهاند و با اندیشه ای کاملا تازه و عالمگیر تنها بماند، اندیشه ای که هم برخوردار از انسجام درونی و هم قدرت منطقی جهت تبیین پدیده های گوناگون و وسیع حاصل از تجربه ی فیزیکی و آن هم از دیدگاهی کاملا غیر منتظره... نظریه ی وی چنان از منظز شهودی اقناع کننده است که بسیاری پنداشته اند که جهان بهتر است همان باشد که بوهم توضیح می دهد حتی اگر واقعا آن نباشد.


 «جان پی. بریگز و اف دیوید پیت» (از کتاب جهان آینه ای)

   راهی که بوهم را به این اعتقاد کشاند که جهان دارای ساختاری همچون هولوگرام است ، بواقع در مبحث  ماده و در جهان ذرات زیر اتمی شکل گرفت. یکی از کشفیات فیزیکدان ها این بود که الکترون قادر است هم به صورت ذره و هم به صورت موج نمود کند. اگر الکترونی را به سوی صفحه ی تلویزیون پرتاب کنیم ، یک ذره نورانی پدیدار میشود که از اصابت الکترون به مواد فسفریکه پشت شیشه ی صفحه ی تلوزیون فرا گرفته بهوجود آمده است. نقطه ی حاصل از اصابت الکترون بروشنی سویه ی ذره بودن ماهیت آن را آشکار می سازد. اما این تنها شکلی نیست که الکترون قادر است به خود بگیرد. چه ، الکترون در عین حال میتواند به توده ی ابری موهوم از انرژی بدل شود و چنان عمل کند که انگار موجی است گشوده در فضا. هر گاه الکترون به صورت موج نمود پیدا کند، کاری می کند که از هیچ ذره ای بر نمی آید. مثلا:اگر به مانعی که دو شکاف دارد بربخورد ، می تواند همزمان از هر دو شکاف عبور کند.
امروزه فیزیکدان ها معتقدند که پدیده ی زیر اتمی نمی باید تنها به عنوان موج یا ذره طبقه بندی کرد ، بلکه باید به عنوان چیز هایی در نظر گرفت که همواره به نوعی قادرند هر دو باشند. این چیز ها «کوانتا» نام دارد و فیزیکدان ها معتقدند که کوانتا در حکم ماده ی اولیه ای است که کل جهان از آن به وجود آمده است. شاید اعجاب آور تر این باشد (و همه ی شواهد و مدارک مؤید آن است)که کوانتا (کوانتوم ها) تنها زمانی به صورت ذره نمود پیدا میکنند که ما به آنها نگاه کنیم و یا لمسشان کنیم. شواهد نشان می دهد که وقتی ما به الکترون نگاه نمی کنیم همواره به صورت موج است.
 بوهم بر این باور است که ذرات زیر اتمی همان طور به هم متصل اند که تصویر یک ماهی بر دو صفحه تلویزیون. گرچه ذراتی چون الکترونها ظاهراً از یکدیگر جدا هستند ، درسطح عمیق تر واقعیت (سطحی شبیه به مخزن آب ) بواقع در حکم وجوه مختلف یک وحدت عمیق کیهانی اند.و هر چیز در دانیای ما ویژگی کل جهان را در بر دارد.

(جهان هولوگرافیک/مایکل تالبوت)




نوع مطلب : جهان هولوگرافیک، 
برچسب ها :


چهارشنبه 24 شهریور 1389 :: نویسنده : علیرضا وحیدی نیا
تا سال 1970 برای پریبرام آن قدر مدرک و دلیل جمع شده بود که او را متقاعد کند نظریه اش درست است.افزون بر آن-او در آزمون ایده هایش در آزمایشگاه به کشف این نکته نایل آمد که سلول های واحد عصبی در  مغز تنها به یک رشته فرکانس های محدود و انتخاب شده جواب می دهند-کشفی که نتایج بدست آمده را کاملا تایید می کرد. با این حال پرسشی که پریبرام آزار می داد این بود که اگر در مغز ما تصویر واقعیت اصلا تصویر نیست و یک هولوگرام است
این هولوگرام چه چیزی است؟ مشکل قضیه در این است که انگار از عذه ای که دور میزی نشسته اند عکس پولوراید بگیریم و وقتی آن را ظاهر کردیم ببینیم که به جای افراد تودهی ابری مبهم از الگو های تداخلی جمع شده است.
پریبرام به این نکته پی برد که اگر الگوی هولوگرافیک مغز را تا نتایج منطقی اش دنبال کنیم- در به روی ایناحتمال گشوده این کث واقعیت عینی جهان بیرون (کوهستان ها.درختان سرو.چراغ های روی میزو...) ممکن است اصلاوجود نداشته باشند یا دست کم آن گونه که ما معتقدیم وجود نداشته باشد.با این فکر پریبرام در بحر حیرت فرو می رود و چنین می اندیشد که آیا واقعا ممکن است آن چه عارفان بزرگ که در طول قرن ها گفته اند حقیقت داشته باشند که واقعیت همان «maya » است.یعنی همان توهم و آن چه در عالم خارج است بواقع سمفونی پر طنین اشکال موج گونه-یعنی قلمروی فرکانس هایی است که تنها پس از آنکه به ساحت حواس ما وارد شدند به جهانی که ما می شناسیم تغییر شکل می دهند؟
پریبرام سپس فهمید که راه حل مورد نظر ممکن است خارج از قلمرو فعالیت وی باشد. و به قصدمشورت به سراغ پسرش که فیزیکدان بود رفت.وی نیز به او پیشنهاد کرد که به کار های فیزیکدانی به نام «دیوید بوهم» نگاهی بیندازد. وقتی به کار های بوهم نظر انداخت مثل برق گرفته ها شد.او نه تنها پاسخ پرسش خود رایافته بود بلکه دریافت که کل جهان به گفته ی بوهم خود یک هولوگرام است.

(جهان هولوگرافیک/مایکل تالبوت)




نوع مطلب : جهان هولوگرافیک، 
برچسب ها :


چهارشنبه 24 شهریور 1389 :: نویسنده : علیرضا وحیدی نیا
«این نیست که جهان نمود بر خطاست- این نیست که در آنجا اشیا- همه در یک سطح واقعیت نیستند- بلکه این است که اگر با نظام هولوگرافیک به جهان نفوذ کنید و بدان بنگرید به دیدگاهی متفاوتی خواهید رسید- یعنی به واقعیت متفاوت. و اینکه آن واقعیت میتواند چیز هایی را تبیین کند که تا کنون از لحاظ علمی تبیین ناپذیر بوده اند. مثل: پدیده ی فرا هنجاری و همزمانی  تلاقی ظاهرا معنادار رویداد ها با هم.»
«کارل پریبرام»

معمایی که پریبرام را نخست به راه انداخت تا الگوی هولوگرافیک خود را صورت بندی کند از این پرسش بخاست که خاطرات در مغز انسان کجا و چگونه اندوخته می شود. در اوایل دهه ی 1940- زمانی که تازه به این رمز و راز علاقه مند شده بود- دانشمندان غالبا بر این باور بودند که خاطرات در مغز انشان جایگاه مشخصی دارند- یعنی هر خاطره ای که شخص داراست مثلا: خاطره ی آخرین باری که مادر بزرگ خود را دیده یا خاطره ی رایحه ی گل یاس که در شانزده سالگی بوییده و... همه دارای جایگاهی خاص در سلولهای مغز هستند. این رد پای خاطرات را «انگرام» می نا میدند و
با آن که هیچ کس نمی دانست انگرام واقعا از چه ساخته شده _ آیا سلول عصبی است یا شاید نوع خاصی از مولکول و... . اغلب دانشمندان معتقد بودند که با گذشت زمان همه چیز روشن خواهد شد. این اطمینان خاطر دلایلی داشت.
تحقیقاتی که جراح مغز کانادایی  «وایلدر پن فیلد» در دهه ی 1920 انجام داد - شواهد متقاعد کننده ای عرضه کرد مبنی بر اینکه خاطرات خاص جایگاه خاصی دارند.
پن فیلد از آزمایش های خود چنین نتیجه گرفت که هر آنچه تجربه کرده ایم در مغز ما ضبط شده است: از چهره ی بیگانه که در کوچه و خیابان دیده ایم تا هر چیزی که در کودکی به آن خیره شده ایم .به همین دلیل است که این همه خاطره و رویداد های بی اهمیت به مغز ما خطور کرده و در آن ظاهر می شود.
در مقام یکجراح جوان مغز - پریبرام دلیلی برای شک بردن به نظریه ی پن فیلد نداشت.اما اتفاقی که نحوهی اندیشه او را به کل تغییر داد هم اکنون روی داده بود. در 1966 او برای کار کردن با «کارل لاشلی »به آزمایشگاه زیست شناسی «Yerkes» واقع در«Orange park»فلوریدا رفت. بیش از چهل سال می شد که لاشلی نیز درگیر نظریههای خود در مورد ساز و کار بیان نشدنی حافظه بود و در این دوره پریبرام توانست شاهد نتایج دست اول تلاشهای لاشلی باشد.کاری که لاشلی می کرد این بود که به موش ها تعلیم میداد دست به اعمال گوناگون بزنند از جمله : گذشتن از مارپیچ ها. سپس تکه های مختلفی از مغز موش ها زابا عمل جراحی بر می داشت و دوباره به محک آزمایش می گذاشت. هدف وی این بود که آن قسمت از مغز موش ها را بر دارد که حاوی خاطره ی گذشتن آنها از مارپیچ است- وقتی این کار عملی شد با شگفتی دریافت کهصرف نظر از آن که کدام قسمت مغز آنان برداشته شده- خاطره ی آنها هیچ گاه از بین نرفته است. و حتی با برداشتن تکه های بزرگتری از مغز آن ها نیز حافظه شان همچنان لجوجانه دست نخورده باقی می ماند.
برای پریبرام این کشفیات باور نکردنی بود.اگر خاطره ها در مغز مانند کتابخانه جای مشخصی دارندپس چرابرداشتن مغز موش ها اثری بر آنها نگذاشته بود ؟. برای پریبرام تنها پاسخممکناین بود که خاطره ها هیچ جای مشخص و خاصی در مغز ندارند بلکه مانند صفحه ی هولو گرام  در مغز پراکنده اند . اما پریبرام هنوز از هولوگرام ها آگاه نبود.
چندی بعد به مطالبی در مورد هولوگرام برخورد و او را به هیجان آورد ولی برای گفتن نظرش به اطلاعات بیشتری نسبت به هولوگرام نیاز داشت.
بعد ها با کسب مطالبی کاملا مهم در مورد هولوگرام اعلام کردکه مغز ما همچون هولوگرام عمل می کند و تمام اطلاعات در کل مغز پراکنده اند.

(جهان هولوگرافیک/مایکل تالبوت)




نوع مطلب : جهان هولوگرافیک، 
برچسب ها :


سه شنبه 23 شهریور 1389 :: نویسنده : علیرضا وحیدی نیا
جهان هولوگرافیك آن جهانی است كه هر قطعه كوچك و هر ذره آن قطعه ، تمام ویژگیها و اطلاعات كل را در بر دارد ، یعنی تمامی محتوای كل در هر جز نیز مستتر است .این به واقع خصلت مغز ماست كه ساختاری هولوگرافیك دارد، و خاطره ، درد و تجربه و برخی چیزهای دیگر را نه تنها در مغز كه در هر ذره كوچك آن نیز نگهداری می‌كند .نیز همین خصلت كلی این جهان ماست كه جهانی هولوگرافیك است... 

"در سال 1982 یك تیم تحقیقاتی از دانشگاه پاریس به سرپرستی الین اسپكت طی آزمایشی مشاهده كرد كه تحت شرایط خاصی امكان برقراری ارتباط از نوع آنی بین ذرات زیر اتمی مثل الكترونها وجود دارد. ارتباطی كه به مكان این ذرات و مقدار فاصله بین آنها وابسته نیست. بعبارت دیگر صرف نظر از اینكه آنها 10 متر یا 10سال نوری از یكدیگر فاصله داشته باشند، در هر آن از وضعیت یكدیگر مطلع‌اند.

مشكل جدی این آزمایش، تناقض نتیجه آن با اصل انشتین است. چرا كه برقراری ارتباط آنی به معنای ارتباط با سرعتی بیش از سرعت نور و شكستن سد زمان می باشد. این چالش دانشمندان را بر آن داشت تا با بررسی موضوع به نتایج جالب توجهی دست یابند. از جمله این دانشمندان دیوید بوهم از دانشگاه لندن است. وی از آزمایش اسپكت به این نتیجه رسید كه جهان ما مانند یك هولوگرام غول پیكر است.

پیش از پرداختن به نظریه بوهم لازم است كمی درباره هولوگرام صحبت كنیم. ( لطفاً هولوگرام را با برچسبهای تجاری كه برای اثبات اصلی بودن كالا روی آن می چسبانند اشتباه نگیرید) فرض كنید یكی از دوستان شما كه دانشجوی فیزیك است شما را برای دیدن یك آزمایش جالب به آزمایشگاه دانشگاه دعوت می كند. او دستگاهی ر ا روشن می كند و شما پیش روی خود سیب زیبایی را می بینید كه تا قبل از روشن شدن دستگاه وجود نداشت اما اكنون به مانند یك مجسمه واقعی جلوی شما قرار دارد و شما می توانید از هر زاویه ای به این تصویر سه بعدی نگاه كنید. این یك هولوگرام است: تصویری سه بعدی كه به كمك لیزر ایجاد می شود. برای تهیه این تصویر ابتدا باید الگوی تداخل امواج دو اشعه لیزر تابیده شده و منعكس شده از شیء اصلی را بر روی فیلم مخصوصی ضبط كرد و سپس فیلم را در معرض اشعه سومی قرار داد تا تصویر سه بعدی زیبایی از شیی را مشاهده نمود.

هولوگرام خاصیتهای جالبی دارد: مثلاً اگر فیلم آن راچند قسمت كنیم و دوباره به تکه های فیلم اشعه لیزر بتابانیم، فكر می كنید چه تصویری تشكیل می شود؟ یك تصویر كامل از همان سیب ولی کمرنگ تر ! در واقع هر چه هولوگرام را به قطعات كوچكتری تقسیم كنیم، هر یك از قطعات تصویر كوچكی از كل شیء را به همراه خواهند داشت.

این خاصیت هولوگرام دیدگاه جدیدی را در علم مطرح ساخت: طبیعت «كل در جزء». به عبارت دیگر هولوگرام به ما می آموزد كه در جهان چیزهایی وجود دارند كه نمی‌توان با كالبد شكافی و تجزیه كردن آنها به قطعات كوچكتر آنها را شناخت. چرا كه با این كار تنها به كل‌های كوچكتری از آنها دست می یابیم و نه به اجزاء قابل شناخت آنها. ...

بوهم تنها محققی نبوده است كه شواهدی برای هولوگرافیك بودن جهان یافت. كارل پریبرام، نوروفیزیولوژیستی از دانشگاه استنفورد نیز در تحقیقاتش بر مغز انسان به قبول نظریه هولوگرافیك بودن واقعیت ترغیب شد. او بدنبال پاسخ این سؤال كه خاطرات و محفوظات ذهنی در كجا ذخیره‌سازی می شوند به این سمت كشیده شد. مطالعات فراوانی در این زمینه نشانگر آن بود كه خاطرات بجای آنكه در یك محل خاص از مغز قرار گیرند در كل آن پخش می‌شوند. كارل لشلی در یك سلسله آزمایشات در دهه 1920 به این نتیجه رسیده بود كه هیچ بخشی در مغز موش وجود ندارد كه با جداسازی آن بتوان، خاطرات و آموخته‌های موش را بطور كامل از او گرفت. مشكل این بود كه در آن زمان كسی نمی‌توانست طبیعت عجیب «كل در جزء» را برای فرایند ذخیره‌سازی حافظه بیان نماید تا اینكه پریبرام در دهة 1960 با مفهوم هولوگرافی آشنا شد و به این نتیجه رسید كه محفوظات انسان در سلولهای عصبی كدبندی نمی‌شوند بلكه كدبندی آنها در الگوی ایمپالسها و پیغامهای تبادل شونده بین عصبها صورت میگیرد. این الگوها به طریقی مشابه همان روشی كه الگوهای تداخلی نور لیزر بر یك قطعه فیلم هولوگرافی نقش می بندند، از كل مغز استفاده می‌كنند."

"...جهان نوعی هولوگرام غول پیکر است، یعنی جهان ما و هرچه در آن است همگی فقط تصاویر شبح وار، یا فرافکنش هایی (projection) از سطح واقعیتی است چنان دور از واقعیت خاص ما، که تقریباً ورای مکان و زمان قرار می گیرد. این نظر دانشمندان شاید بتوان گفت تلاشی است در راستای نظریه افلاطون چرا که افلاطون هم بر این باور بود که هرچه در پیرامون ماست، تصویر و سایه یی از آن کل است که در ورای واقعیت پیرامونی قرار دارد و هیچ شناختی نمی توان نسبت به آن کسب کرد و شاید نیز بتوان شیء فی نفسه کانت را با آن مقایسه کرد. با توجه به نظریه هولوگرافیک جهان نه تنها واقعیت آشنای ما را در بر می گیرد، بلکه می تواند پدیده های حیرت آوری همچون تله پاتی، نیروهای فراطبیعی انسان، وحدت کیهانی، درمان های معجزه آسا و... را نیز توضیح دهد. نکته دیگری که در مورد جهان هولوگرافیک می توان گفت این است که هر قطعه کوچک و هر ذره آن تمام ویژگی ها و اطلاعات کل را در بر دارد، یعنی تمامی محتوای کل در هر ذره موجود و مستتر است. ایده اصلی جهان هولوگرافیک برای دو تن از متفکران برجسته جهان است، اولی دیوید بوهم فیزیکدان دانشگاه لنئن و هوادار اینشتین و مهمترین فیزیکدان کوانتوم و دیگری کارل پریبرام متخصص فیزیولوژی اعصاب از دانشگاه استنفورد و نویسنده کتاب درسی فیزیولوژی اعصاب به نام زبان های مغز."

"از آنجا که وجه عمیق واقعیت موجود جهان ما امواج و ذرات متحرک لامکان ‏‎ و ‌فرکانسهای بی‌شماری است که در هر لحظه هرجا هستند، که هم موج‌اند و هم ‏‎ ذره‌، و تمام جهان ما، کهکشانهای ما و حتی فضاهای خالی ما را احاطه کرده‌اند،‌‏‎ این جهانی است که در آن سنگ وکوه و خاک و آب دارای شعورند و می‌توانند ‏‎ آگاهانه به امواج یا ذرات ساطع‌شده از ذهن ما پاسخ دهند‌. و از طرفی ‏آگاهی‏‎ انسانی نیز علاوه بر موج می‌تواند خاصیت ذره داشته باشد و طبق قانون لامکان ‏‎ ذرات زیراتمی‌، می‌تواند هر لحظه هرجا باشد. جنبش فراروانـی (‌کـه برگردان‎ خو‌بی برای واژه ‏psychokinesis‏ نیست‌) ، یا متحرک ساختن اشیا از راه دور، که ‏‎ بخوبی در ایده همبستگی ماهوی جا می‌گرد، همر‌اه با طوماری از اعمال و کردار ‏‎ فراطبیعی ؛همه را در آن مفهوم اساسی تئوری بوهم ‏‎ مبنی بر ایده «‌همبستـگی ماهوی همه چیزها»‌، به خوبی می‌گنجد…."

" طبق نظریه ی هولوگرافیک تمام موجودات جهان از یک هم بستگی ماهوی برخوردارند که این هم بستگی در لایه   اصیل نظم (نظم مستتر) برقرار است و در واقع آن چیزی که ما از آن به عنوان نظم در جهان نام می بریم چیزی نیست جز نظم نامستتر؛ در عالم رویا ما وارد آن نظم مستتر می شویم و هر یک در حد توان خود در آن دست به برقراری ارتباط می زنیم که با توجه به اینکه در نظم مستتر از هم بستگی با بقیه ی جهان برخورداریم عجیب نیست که خود را در ارتباط های گاه عجیب می بینیم.هر وقت هم سایشی بین دو جهان موازی بوجود بیاید لایه های حقیقت با هم برخورد می کنند و این پدیده ایست که از آن با عنوان الهام یاد می کنیم..."

(جهان هولوگرافیک/مایکل تالبوت)





نوع مطلب : جهان هولوگرافیک، 
برچسب ها :


سه شنبه 23 شهریور 1389 :: نویسنده : علیرضا وحیدی نیا


جهان ما و هر چه در آن است، از قطره های باران و دانه های برف و درختان کاج تا شهاب ها و ذرات الکترون ها و کوانتوم ها، همه تنها تصاویر شبح گونه ای هستند از واقعیتی دور از دسترس که خارج از زمان و مکان بر ما فراتابیده می شود.

نظریه ی هولوگرافیک بودن جهان نه تنها واقعیت های ملموس زندگی ما را در بر می گیرد بلکه میتواند پدیده های حیرت آوری همچون : تله پاتی . نیرو های فراطبیعی انسان. وحدت کیهانی و  درمانهای معجزه آسا و... را توضیح دهد.


(جهان هولو گرافیک/مایکل تالبوت)




نوع مطلب :
برچسب ها :




درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : علیرضا وحیدی نیا
نظرسنجی
کیفیت مطالب








جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :